در پیش چشم دنیا
دوران عمر ما
یک قطره در برابر اقیانوس
در چشمهای آن همه خورشید
کهکشان عمر جهان
کم سوتر از حقارت یک فانوس
افسوس...!!!
مرگ از پنجره ی بسته به من می نگرد
زندگی از دم در
قصد رفتن دارد
روحم از سقف گذر خواهد کرد
در شبی تیره و سرد
تخت حس خواهد کرد
که سبکتر شده است
در تنم خرچنگیست
که مرا می کاود
خوب می دانم من
که تهی خواهم شد
و فرو خواهم ریخت
توده ی زشت کریهی شده ام
بچه هایم از من می ترسند
آشنایانم نیز
به ملاقات پرستار جوان می آیند.![]()
بنام او که چیزی از او پنهان نیست
اين روزها كه ميگذرد
شادم
اين روزها كه ميگذرد
شادم
كه ميگذرد
اين روزها
شادم
كه ميگذرد
...
چند روزي بيش تر نگذشته...
از سوگواري مان در غم وفات
"اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من عروسکی کهنه ام
و تکه کوچکی زندگی به من ارزانی می داشت،
احتمالا همه آنچه را که به فکرم می رسید نمی گفتم،
بلکه به همه چیزهایی که می گفتم فکر می کردم.
ارج همه چیز در نظر من نه در ارزش آنها که در معنایی است که دارند.
هنگامی که دیگران صحبت می کردند گوش می دادم
و از خوردن
یک بستنی شکلاتی چه حظی که نمی بردم.
خدایا اگر دل در سینه ام همچنان می تپید، نفرتم را بر یخ
می نوشتم
و طلوع آفتاب را انتظار می کشیدم...با اشکهایم گلهای سرخ را آبیاری می کردم
تا درد خارهاشان
و بوسه گلبرگهاشان در جانم بخلد.
خدایا اگر تکه ای زندگی می داشتم نمی گذاشتم حتی یک روز بگذرد
بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم نگویم که دوستشان دارم
و در کمند عشق زندگی می کردم. به انسانها نشان می دادم
که چه در اشتباهند که
گمان می کنند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند عاشق باشند.
و نمی دانند زمانی پیر می شوند که دیگر
عاشق نباشند.
به هر کودک دو بال می دادم که خود پرواز را بیاموزد.
من دریافته ام که همگان می خواهند در قله کوه زندگی کنند،
بی آنکه بدانند خوشبختی وابسته سنجه ای است که دارند.
دریافته ام که یک انسان فقط هنگامی حق
دارد از بالا به پایین بنگرد که ناگزیر باشد
او را یاری دهد تا روی پای خویش بایستد. من از شما بسی چیزها آموخته ام
اما در
حقیقت فایده چندانی ندارد
چون هنگامی که آنها را در این چمدان می گذارم
بدبخانه در بستر مرگ خواهم بود."

ولنتاین مقدس یک کشیش مسیحی بوده که در قرن سوم خدمت میکرده است.
زمانی که امپراتور Cladius دوم بر روم حکم رانی میکرده.
کلادیوس دریافت که مردان مجرد از آنجایی که همسر و خانواده ندارن
د نسبت به مردان متأهل بیشتر به سربازی روی آورده
و سربازان جنگجو و بهتری نیز میباشند.
از همین رو ازدواج برای مردان را تا سن بالا ممنوع و غیر قانونی اعلام کرد.
ولنتاین که این امر را ناعادلانه و ظلمانه میپنداشت از فرمان کلادیوس سر باز زد.
ولنتاین مخفیانه عشاق جوان را به عقد یکدیگر در می آورد.
هنگامی که عمل ولنتاین برملا گشت کلادیوس حکم اعدام را برای وی صادر کرد.
خود ولنتاین نخستین فردی بود که
برای اولین بار نامه عشق (معروف به نامه ولنتاین) را نوشت.
وی هنگامی که در زندان بود عاشق دختر زندانبان خود ش
د و این دختر هم همیشه به ملاقات او میرفت.
در انتهای نامه های او چنین مینوشت :
که هم اکنون نیز این عبارت در نامه های عاشقانه به کار میرود.
ولنتاین در روز 14 فوریه سال 269 میلادی اعدام شد.
و به خاطر گرامیداشت وی این روز را روز عشاق یا ولنتاین نام گذاری کرده اند.
![]()
::::ولنتاین مبارک :::
برای انسانهای بزرگ بن بست وجود ندارد.
چون بر این باورند که:
یا راهی خواهم یافت...
یا راهی خواهم ساخت.
فرصتها
هیچ گاه از بین نمی روند،
بلکه....
شخص دیگری فرصت از دست داده ما را
تصاحب خواهد کرد
محرم ، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!
ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.
سلام بر حسین (ع)
محرم: ماه پیروزی خون بر شمشیر تسلیت باد

زندگي
دفتري از خاطرهاست ...
يک نفر در دل شب ،
يک نفر در دل خاک ...
يک نفر همدم خوشبختي هاست ،
يک نفر
همسفر سختي هاست ،
چشم تا
باز کنيم عمرمان مي گذرد...
اينم از روز تولد بنده.........
اينم کيک و هديه هاش.......


کسی نیست درد دل کنم تا بگویم که
من دیگر خسته تر از آنم که زندگی کنم
تا بداند غم
شبها یم را....
تا بفهمد درد
تن خسته و بیمارم را........
قانون دنیا تنهایی من است...........
و تنهایی من قانون عشق است…....
و عشق ارمغان دلدادگیست........
و این سرنوشت سادگیست.

گاهي وقتها.....
آنقدر غرق در آرزوهاي خودت هستي .........
که يادت ميره..........
خودتم آرزوي کسي هستي !؟!